دیکشنری فارسی

locked up

UKlɔktʌp

معنی فارسی

زير قفل نگهداشتن

در محلي محصور کردن

حبس کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن