locomobile معنی فارسی خودرو گردونه خودرو معنی کامل و مثالها /lō´kǝ mō´bǝl/adj.● (نادر) خودرو واژههای دیگر با معنی «خودرو» self grown خودرو، خودرسته autocar خودرو automotive خودرو self propelling خودرو self-grown خودرو wildflower گل خودرو، گل وحشي، گياه خودرو drive screw پيچ خودرو tank vehicle خودرو تانکر، خودرو تانکر سوخت truck vehicle خودرو نظامي، کاميون propeller shaft گاردان خودرو، ميل گردان، محور انتقال نيرو