log (1)
معنی کامل و مثالها
/lôg, läg/n., adj., vi., vt.
● کنده، الوار، کلندر، لاپه، هیزم
I put another log in the fireplace
یک کندهی دیگر در بخاری گذاشتم.
a few large logs were floating down the river
چند کندهی بزرگ در رودخانه شناور بود.
● وسیلهی اندازه گیری سرعت کشتی، (ناو) تندینما
● دفتر روزانهی کشتی (که سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی را در آن مینویسند)
Columbus kept two logs
کریستف کلمب دو دفتر روزانه داشت.
● (هواپیما و فضاناو و غیره) دفتر روزانه، رخداد نگاشت، دفتر پیشرفت کار، رخداد نامه
● وابسته به دفتر روزانه یا رخداد نگاشت
● (تنهی درخت را) الوار کردن، تخته تخته کردن
they were logging the timber into 7-foot pieces
آنها چوبها را به قطعات هفت فوتی الوار میکردند.
● درخت انداختن، جنگل بری کردن، بریدن و به نجاری بردن
loggers logged most of the trees in this forest
چوب برها بیشتر درختان این جنگل را انداختند.
● در دفتر روزانهی کشتی (و غیره) ثبت کردن، رخداد نگاری کردن
he logged the ship's daily progress
او پیشرفت روزانهی کشتی را ثبت میکرد.
● (هواپیما و کشتی - فاصلهای را) پیمودن
each pilot has logged more than a thousand hours of flight
هر یک از خلبانان بیش از هزار ساعت سابقهی پرواز دارند.
the ship logged 100 miles that day
آنروز کشتی 100 مایل پیمود.
● رکورد چیزی را بهدست آوردن
* log on (or off)
(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن