long (1)
معنی کامل و مثالها
/lôŋ, läŋ/adj., adv., n.
● دراز (در برابر: کوتاه short)، طولانی، بلند (به معنی دراز)، کشیده، یازان
a long tail
دم دراز
a long journey
یک مسافرت طولانی
a long illness
بیماری طولانی
long hair
موی بلند
she was wearing a long dress
او یک پیراهن بلند پوشیده بود.
a long face
صورت دراز
Jaffar has long legs
جعفر پاهای درازی دارد.
we have a long way ahead
راه درازی در پیش داریم.
my daughter Mehri's long fingers
انگشتان کشیدهی دخترم مهری
● مدت طولانی، دراز مدت، آزگار، دیرین، دیرپای، مدید
all summer long
همهی تابستان
five long years
پنج سال آزگار
are you going to stay there long?
آیا خیلی آنجا خواهی ماند؟
a long view of this matter
دید دراز مدت د ربارهی این مطلب
a long time ago
مدتها پیش
to take long
(خیلی) طول کشیدن
my life-long desire
آرزوی تمام عمر من
a long literary tradition
یک سنت ادبی دیر پای
a long friendship
دوستی دیرین
● (از) درازا، از طول، طولی
the long side of the building
درازای ساختمان
all day long
همهی روز
the long dimension
بعد طولی
● بهطول، به درازای، طول
the table is two meters long
طول میز دو متر است.
a foot long
به درازای یک فوت
a book 400 pages long
کتابی در 400 صفحه
● درازتر (یا طولانی تر) از حد معمول، طویل، خسته کننده، پرطول، دیریاز
a long game
بازی طولانی
a long window
پنجرهی دراز
a long ton
تن بزرگ
he is tall but his brother is really long
او بلند قد است ولی برادرش واقعا دراز است.
a long lecture makes everyone sleepy
نطق طولانی همه را خواب آلود میکند.
● (فهرست و غیره) پر نام، پر جزئیات، مفصل
a long list of volunteers
فهرستی طولانی از داوطلبان
a long series of medical tests
یک سلسله آزمایشهای پزشکی طولانی
● بزرگ، گنده، بعید، دوررس، دوربرد
to take a long chance
ریسک بزرگی کردن
the long odds of 100 to 1
شانس بعید یک به صد
● فراوان، وافر، بهمقدار زیاد
he is long on excuses
او خیلی بهانه میآورد.
she is long on ancestry and short on cash
شجرهنامهی دور و درازی دارد ولی بی پول است.
● (بازرگانی) نگهداری سهام یا کالا به انتظار بالا رفتن قیمتها
● (آوا شناسی) واکهی بلند، کشیده، کشش دار، (عامیانه) دو آوایی (diphthongized)
● (معانی بیان) دراز آوا، موکد، بافشار
● تا مدتی (یا مدتها) بعد، پیش از وقت معینی
they stayed long after midnight
آنها تا پاسی پس از نیمه شب ماندند.
he died long before I was born
او مدتها پیش از تولد من مرد.
long afterwards
مدتها بعد
● (اندازهی لباس) بلند، ویژهی قد بلندها
● (جمع) شلوار بلند
my first pair of longs
اولین شلوار بلند من
* as (or so) long as
تا، تاهنگامی که
I will help you as long as I live
تا وقتی زندهام بهتو کمک خواهم کرد.
you can stay as long as you want
میتوانی تا هر وقت بخواهی بمانی.
nobody will bother you so long as you obey the law
تا زمانی که قانون را رعایت کنی کسی مزاحمت نخواهد شد.
* at long last
بالاخره، پس از مدتها
* at the longest
(زمان) حداکثر، بیشینه
the trip will take two hours at the longest
مسافرت حداکثر دو ساعت طول خواهد کشید.
* before long
به زودی، پس از زمان کمی
before long, the bus arrived
پس از مدت کمی اتوبوس رسید.
* long in the teeth
پیر، سالخورده، شکسته
* long live!
زنده باد!، پاینده باد!
long live our leader!
زنده باد رهبر ما!
* the long and (the) short (of)
لب مطلب، جان کلام، خلاصهی داستان، راستش را بخواهی