long (2)
معنی کامل و مثالها
/lôŋ/vi.
● (سخت) آرزو کردن، از ته دل خواستن، ویر گرفتن، پر کشیدن، غنج زدن، شنگیدن
I long for my children
دلم برای فرزندانم پر میزند.
she longed to go back home
آرزوی برگشت به وطن به دلش مانده بود.
he longs for affection
او تشنهی محبت است.
the hungry child looked longingly at the food in the shop
کودک گرسنه با حسرت به خوراکهای مغازه نگاه میکرد.