long range معنی فارسی دراز مدت ، با برد زياد جنگ افزار با برد زياد يا برد بلند آتش دوردست واژههای دیگر با معنی «دراز مدت» deferred liability ديون دراز مدت، بدهيي که در سر رسيد پرداخت نشده است long-term دوره دراز مدت Ep مخفف: دراز مدت، پر گنجايش long-term memory حافطه دراز مدت longtime ديرين، دراز مدت capital liability بدهي سرمايه، بدهي دراز مدت secular trend روند قرني، روند دراز مدت protracted war استراتژي نبرد طولاني، جنگ طولاني، جنگ دراز مدت blue moon زمان دراز، مدت طولاني. long life عمر دراز، مدت مديد