دیکشنری فارسی

loom (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lōōm/n., vt.

● دستگاه بافندگی (پارچه و فرش و غیره)، ماشین پارچه بافی

● (معمولا با: the) هنر بافندگی

for men there was farming; for women, the loom

کار مردها کشاورزی بود و کار زنان بافندگی.

● بافتن (با دستگاه بافندگی)

they loomed night and day

شب و روز بافندگی می‌کردند.

● بدنه‌ی پارو (میان دسته و پهنه‌ی آن)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن