دیکشنری فارسی

loom (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/lōōm/vi., n.

● (به ویژه در مورد چیزهای بزرگ یا تهدید کننده یا شگون آمیز) نمایان شدن (از میان ابر و مه یا از فاصله‌ی زیاد)، نمودار شدن، (مجازی) شکل گرفتن، (به‌طور ترس‌آور) تکوین یافتن

● نمایانی، پدیداری

high mountains were looming ahead through the clouds

کوه‌های بلند از میان ابرها نمایان می‌شدند.

the hull of the ship loomed up suddenly

ناگهان بدنه‌ی کشتی نمودار شد.

a horned giant loomed before me

غول شاخداری جلوم ظاهر شد.

the hardships that loomed ahead

مشقت‌هایی که در شرف تکوین بود.

* loom large

(بزرگتر یا وحشتناک‌تر از آنچه که هست) به‌نظر آمدن، با هیبت ظاهر شدن

fear of failure loomed large in his mind

ترس از ناکامی در مخیله‌اش قوت می‌گرفت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن