loom (2)
معنی کامل و مثالها
/lōōm/vi., n.
● (به ویژه در مورد چیزهای بزرگ یا تهدید کننده یا شگون آمیز) نمایان شدن (از میان ابر و مه یا از فاصلهی زیاد)، نمودار شدن، (مجازی) شکل گرفتن، (بهطور ترسآور) تکوین یافتن
● نمایانی، پدیداری
high mountains were looming ahead through the clouds
کوههای بلند از میان ابرها نمایان میشدند.
the hull of the ship loomed up suddenly
ناگهان بدنهی کشتی نمودار شد.
a horned giant loomed before me
غول شاخداری جلوم ظاهر شد.
the hardships that loomed ahead
مشقتهایی که در شرف تکوین بود.
* loom large
(بزرگتر یا وحشتناکتر از آنچه که هست) بهنظر آمدن، با هیبت ظاهر شدن
fear of failure loomed large in his mind
ترس از ناکامی در مخیلهاش قوت میگرفت.