loop (1)
معنی کامل و مثالها
/lōōp/n., vt., vi.
● حلقه (ایجاد شده توسط طناب یا سیم و غیره)، زرفین، چنبر، چنبره، انگله
● حلقهی طنابدار
they threw the loop around his neck
حلقهی طنابدار را بر گردنش انداختند.
● هر چیز حلقه مانند یا انحنادار، کچه، پرگر، چفتگی، چفته، خمش، خمیدگی
the loop of the letter p
انحنای حرف P
I saw the loop of the river from afar
من از دور انحنای رودخانه را دیدم.
● (جاده) پیچ تند و دایره مانند، گرد راه، دایره زدن، پیچ و خم پیدا کردن
this mountain road is full of turns and loops
این راه کوهستانی پر پیچ و خم است.
the railway loops around the mountain
راه آهن دور کوه حلقه میزند.
● (کمربند) سگک (اگر گرد باشد)، زولفین، پرهونه، چرخه
loops for a belt
سگکهای کمربند
she passed the rope through a wooden loop
طناب را از حلقه چوبی رد کرد.
● (معمولا با: the - پزشکی) حلقهی ضد آبستنی، آی. یو. دی
● (فیلم سینما و تلویزیون) لوپ (نوار یا فیلمی که دو انتهای آن بههم چسبانده شده و لذا به دلخواه صدا یا صحنهایرا تکرار میکند)
● (یک سلسله عملیات که هر مرحلهی آن بستگی به نتیجهی مرحلهی قبلی دارد) سلسلهی واکنشی، کنش زنجیر، کنش پرهون
● (حرکت هواپیما) حرکت حلقوی، (در مسیر مدور) شیرجه رفتن، شیرجهی زرفینی رفتن
● (کامپیوتر) حلقه، حلقه زدن
● (برق) مدار کامل، مدار کامل درست کردن
● (فیزیک) رجوع شود به: antinode
● حلقه دار کردن، (طناب و غیره) گره حلقوی زدن، چنبر کردن یا شدن، زرفین کردن یا شدن، حلقه زدن، چنبره زدن، بهصورت حلقه در آوردن
he looped the rope and tossed it around the horse's neck
او طناب را حلقه کرد و بر گردن اسب افکند.
the river loops around the city
رودخانه شهر را دور میزند.
the birds were looping around the lake
پرندگان دور دریاچه چرخ میزدند.
he looped the ball in the air
توپ را هوا چرخاند.
● (دور چیزی) پیچیدن
he looped the wire around the trunk of the tree
سیم را دور تنهی درخت پیچید.
● با حلقه بستن یا گیر انداختن
to loop curtains back
پردهها را با حلقه کنار کشیدن (جمع کردن)
● (فیلمبرداری) دوبلاژ کردن، (دوباره یا چند باره) صدا گذاری کردن
● (مانند کرم ابریشم) حرکت حلقوی کردن
* for a loop
با گیجی، با شگفتی، با بهت
they were thrown for a loop when they saw her
وقتی او را دیدند خشکشان زد.
* loop antenna (or loop aerial)
(رادیو) آنتن حلقوی، شاخک چنبری
* loop the loop
(با هواپیما) شیرجهی زرفینی رفتن، دور عمودی زدن
* the Loop
(در شهر شیکاگو - آمریکا) مرکز شهر