دیکشنری فارسی

lop (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/läp/n., vt.

● (کشاورزی و باغداری) هرس کردن، سرشاخه زدن، پرخو کردن، فرخویدن

● (بیشتر با : off) قطع کردن، زدن، بریدن

he lopped off his enemies' heads

او سر دشمنان خود را می‌برید.

they lopped off his left hand

دست چپ او را قطع کردند.

she lopped her own long hair

او موی بلند خود را کوتاه کرد.

● قطعه‌ی بریده شده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن