lop (1)
معنی کامل و مثالها
/läp/n., vt.
● (کشاورزی و باغداری) هرس کردن، سرشاخه زدن، پرخو کردن، فرخویدن
● (بیشتر با : off) قطع کردن، زدن، بریدن
he lopped off his enemies' heads
او سر دشمنان خود را میبرید.
they lopped off his left hand
دست چپ او را قطع کردند.
she lopped her own long hair
او موی بلند خود را کوتاه کرد.
● قطعهی بریده شده