low (1)
معنی کامل و مثالها
/lō/adj., adv., n.
● کم ارتفاع، کم بلندی، پایین، زیر، زیرین، کوتاه
a man of low stature
مردی کوتاه قد
the low levels in a mine
طبقات زیرین معدن
low clouds
ابرهای کم ارتفاع
a low wall
دیوار کوتاه
a bird of low flight
پرندهی کوته پرواز
shoes with low heel
کفشهای پاشنه کوتاه
● فرو رفته، گود، سفلی، فرو، نشیب
low land
زمین گود
the Low Countries
هلند (سرزمینهای سفلی)
● کم ژرفا، کم عمق، (رودخانه و غیره) کم آب، فروکشیده
the river is low
سطح آب رودخانه پایین است.
the water is low in the reservoir
آب منبع کم شده است.
● (شدت یا میزان یا مقدار یا ارزش و غیره) کم، بی ارزش، کم ارزش، آهسته، یواش، خفیف، معدود
low cost
هزینهی کم
low pressure
فشار کم
low speed
سرعت کم
fog and low visibility
مه و دید کم
low fever
تب خفیف
low numbers
تعداد معدود
the stock market reached a new low
بازار سهام به حداقل جدیدی رسید.
low intelligence
هوش کم
● (از حد معمول کم ارتفاعتر یا کوتاه تر یا کم ژرفاتر یا کم قدرت تر و غیره) پست، دون، دونپایه، زبون، خوار، زار، فرومایه
women of low character
زنان فرومایه
loved by everyone, high and low
همه او را دوست داشتند، چه اعیان و چه فقیر.
you've gotten low marks (in the exam)
(در امتحان) نمرات بدی گرفتهای.
low man on this team
دونپایه ترین مرد این گروه
a man of low origin
مرد بی اصل و نسب
● نزدیک به افق، در حضیض
the sun was low
خورشید پایین بود.
● نزدیک به خط استوا
a low lattitude
نزدیک به خط استوا
● (دوزندگی) دکولته، یقهی (یا سر و سینهی) باز
a dress with a low neckline
پیراهن دکولته
● (نادر) بر زمین افتاده، نقش بر زمین، مرده، نهان، پنهان، ناشناخته
to stay low
قایم شدن
Rustam laid him low with one blow
رستم با یک ضربه او را فرو افکند.
● تا پایین، تانزدیک زمین
a low bow
تعظیم غرا
the bird made a low swoop toward the lake
پرنده بهسوی دریاچه شیرجهی کوتاهی زد.
● کم قوت، بی حال، ضعیف، بی رمق، رنجور
low pulse
نبض ضعیف
today the patient seems very low
امروز بیمار خیلی بی رمق مینماید.
● محزون، گرفته، بی دل و دماغ، بی حوصله، افسرده
he is in a low state of mind
او از نظر فکری افسرده است.
● زمخت، بی ادب، بد دهان، هرزه گو، هرزه
a low comedy
نمایش خنده دار روحوضی
low style
سبک ضعیف
● پست فطرتانه، قابل تحقیر، نامردانه، دنی، خوار
a low trick
حیلهی نامردانه
a woman of low taste
زن کج سلیقه
● دارای مقدار کم (از چیزی)، کم -، ناچیز
low in calories
کم کالری
low-salt diet
رژیم خوراکی کم نمک
low income
کم درآمد
● (زیست شناسی- از نظر تکامل طبیعی) ناپیشرفته، آغازین، پست
a low form of plant life
نوع بدوی زیست گیاهی
low organisms
سازوارههای آغازین
● (نسبتا) اخیر، متاخر، دیرین
manuscript of a low date
نسخهی خطی سنوات اخیر
● (اتومبیل و غیره - دندهی) سنگین
● (با: on) دارای مقدار کم (از چیزی)، در کمبود، کم پول، در مضیقه
low on amunition
دارای مهمات کم
I am low on cash
پول نقد کم دارم.
we are running low on gasoline
بنزینمان دارد ته میکشد.
● (صدا) بم، (صدای) کوتاه، (صدای) ضعیف
he spoke in a low voice
او با صدای ضعیفی حرف میزد.
● (در عقیده و تشریفات مذهبی و غیره) غیر رسمی و آسانگیر
● (آوا شناسی) باز (واکه)، واکهی افتاده
● به سوی پایین، (در) زیر، فرودین
a low blow to the stomach
ضربه به قسمت پایین شکم
situated low in the foothills
قرار گرفته در پایین کوهپایهها
● (هواشناسی) ناحیهی دارای فشار بارومتری کم
* have a low opinion of
دست کم گرفتن، با تحقیر نظر کردن به، پست شمردن
* lay low
1- (با ضربه) بهزمین انداختن، نقش بر زمین کردن 2- چیره شدن بر، کشتن
his bullets laid the enemy low
گلولههای او دشمن را از پای درآورد.
* lie low
1- خود را پنهان یا ناپیدا کردن، از نظرها محو شدن یا کردن، قایم شدن 2- (با شکیبایی) منتظر فرصت ماندن