low born معنی فارسی فرومايه بد گهر بداصل پست مترادفها adjective Of mean birth, of low extraction. واژههای دیگر با معنی «فرومايه» knavish فرومايه، پست، پست فطرت ignoble فرومايه، پست، بد تبار lowborn فرومايه، بد اصل، بد گوهر currish فرومايه، پست، ستيزه جو cullion آدم فرومايه mean پست، فرومايه، ناکس medians پست، فرومايه، ناکس vile پست، فرومايه، هرزه footy پست، فرومايه، خسيس hilding آدم پست و قابل تحقير، فرومايه، دني