دیکشنری فارسی

lower (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lō´ǝr/adj., n., vt., vi.

● پایین تر، کم تر، نازل تر، فروتر، فرودین تر، پست تر

lower ranks

رتبه‌های پایین‌تر

a lower boiling point

نقطه‌ی جوش پایین تر

a lower estimate

برآورد کمتر

lower costs

هزینه‌های کمتر

lower prices

قیمت‌های نازل تر

lower temperatures

دماهای پایین‌تر

● آغازین تر، بدوی تر، تکامل نیافته تر، پیش نرفته تر، ناگوالیده تر

the lower animals

جانوران آغازین تر

lower organisms

سازواره‌های آغازین تر

● سفلی (در برابر: علیا upper)، فروتر، زیرین، فروسوتر

the lower Nile

نیل سفلی

the lower divisions

بخش‌های فروتر

● حالت تفضیلی صفت low (رجوع شود به: low)

● (دندان مصنوعی - جمع) دندان‌های زیرین

● پایین آوردن یا بردن، فرود آوردن یا آمدن، فروهشتن

they lowered their prices

قیمت‌های خود را پایین آوردند.

they lowered their heads in prayer

سرهای خود را به‌حالت دعا فرود آوردند.

I lowered the window

پنجره را پایین کشیدم.

to lower the sails

بادبانها را پایین آوردن

to lower the ceiling

ارتفاع سقف را کم کردن

● کم کردن، ضعیف کردن یا شدن، کاستن

hunger lowered their resistance

گرسنگی مقاومت آنها را کاست.

they will have to lower their demands

آنها مجبور خواهند بود از خواسته‌های خود بکاهند.

● خوار کردن، خفیف کردن، پست کردن

he lowered himself by accepting a bribe

او با گرفتن رشوه خودش را کوچک کرد.

● (صدا) کوتاه کردن یا شدن

please lower your voice

لطفا آهسته صحبت کنید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن