lug (1)
معنی کامل و مثالها
/lug/n., vt.
● (چیز سنگین را) کشان کشان بردن، دنبال خود کشیدن و بردن، خرکش کردن، به خرکشیدن
I had to lug her suitcases too
مجبور بودم چمدانهای او را هم دنبال خود بکشم.
they lugged him out of the room
او را کشان کشان از اتاق بیرون بردند.
to put the lug on
پول در کشیدن از (برای کارهای انتخاباتی)
● (قدیمی) خرکشی
● (بدون دلیل کافی) مطلبی را وارد بحث یا مکالمه کردن، گریز زدن (به)
● (اسکاتلند) گوش
● هر چیز گوش مانند یا گیره مانند که با آن چیزی را نگهمیدارند، قلاب، گیره
● حلقهی افسار اسب (درشکه یا گاری و غیره) که تیر وسط از میان آن رد میشود
● (آکسل یا محور چرخ) میله یا پیچ سر محور (که چرخ در آن قرار میگیرد و با مهره یا lug nut در جای خود نگهداشته میشود)
● جعبهی کم عمق (برای ارسال میوه و سبزیجات)
● (امریکا - خودمانی) پولی که برای فعالیتهای انتخاباتی از هوا داران کشیده میشود