lumber (1)
معنی کامل و مثالها
/lum´bǝr/n., vt., vi.
● (از چوب) الوار، تخته، درود، لاپه (در انگلیس بیشتر میگویند: timber)
● (اسباب خانه و مبل و غیره که در جایی رویهم انبار شده باشد) خرت و پرت، اثاث کهنه، اشیای زائد و بی مصرف
● از خرت و پرت پر کردن، (با اثاثیهی زیادی) انباشته کردن یا راه را بند آوردن، از خرده ریز مملو کردن
all those things lumbered in the closet
تمام آن چیزهایی که در صندوق خانه انباشته شدهاند
● (انگلیس - عامیانه - با: with) سربار شدن، تحمیل کردن یا شدن
he did not wish to lumber his mind with such trivialities
او نمیخواست مغز خود را از این لاطایلات انباشته کند.
● (امریکا) درخت بریدن و الوار کردن، تنهی درختان را برای الوار سازی بریدن
farmers were lumbering their woods and sending them to lumber yards
کشاورزان بیشههای خود را برای الوار سازی میبریدند و به چوب فروشیها میفرستادند.