دیکشنری فارسی

lunge (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/lunj/n., vi., vt.

● حمله‌ی ناگهانی (با شمشیر یا دیگر سلاح‌های برنده)، پیش جهش، بر جهش، جهش ناگهانی به جلو

he made a lunge at me with his drawn sword

با شمشیر آخته به طرفم یورش آورد.

she lunged at the door

او به طرف در یورش برد.

● (با شمشیر وغیره) ناگهان حمله کردن به، بر تاختن، پیش جهیدن، ورجهیدن

I lunged forward and opened the door for her

من جلو پریدم و در را برای او باز کردم.

she lunged at me with a knife

او با چاقو به من حمله‌ور شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن