lurch (1)
معنی کامل و مثالها
/lu_rch/vi., n.
● (مانند کشتی در دریای توفانی) ناگهان به یک سوکج شدن، یک ور شدن
the boat lurched to one side and almost threw me overboard
قایق غفلتا به یک سو خم شد و نزدیک بود مرا به دریا بیاندازد.
● تلو تلو خوردن (stagger هم میگویند)، ناویدن
a drunken man was lurching along the street
مردی مست در امتداد خیابان تلو تلو میخورد.
horses lurching in deep mud
اسبها در گل و لای عمیق تلو تلو میخوردند.
● تلو تلو، ناوش، (ناگهان) یک وری شدگی، تکان (به راست و چپ)