دیکشنری فارسی

lurch (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/lu_rch/vi., vt., n.

● (مهجور) خف کردن، در خفا منتظرماندن، کمین کردن

● (قدیمی) از استیفای حق کسی جلوگیری کردن

● (مهجور) با دغلکاری یا دزدی به‌دست آوردن

● (مهجور) عمل کمین کردن

* lie at (or on) the lurch

(قدیمی) کمین کردن، (در خفا) به انتظار کسی نشستن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن