دیکشنری فارسی

machiavelian

معنی فارسی

مبني براين عقيده سياسي که براي برپاکردن يک

حکومت نيرومند تقلب را نبايد

مترادف‌ها

adjective
Artful, designing, insidious, sly, shrewd, astute, subtle, diplomatic, arch, intriguing, cunning, crafty, wily, crooked, tricky, deceitful.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن