machinary معنی فارسی ماشين آلات واژههای دیگر با معنی «ماشين آلات» light machinery ماشين آلات سبک machinery designer طراح ماشين آلات heavy machinery ماشين آلات سنگين carpenter's machines ماشين آلات درودگري machineries ماشين (آلات) اسباب machinery ماشين (آلات) اسباب building machinery ماشين آلات ساختماني deferred maintenance قصور و تاخير در تعمير ماشين آلات و غيره fixed assets درائيهاي ثابت مانند ساختمان و ماشين آلات pilot model مدل يا قالب نمونه اوليه وسايل و، ماشين آلات يا قطعات