دیکشنری فارسی

magistral

معنی فارسی

آمرانه ، قاطع ، قطعي ، امري ، اصلي ،

حکيم فرموده ، وابسته به رئيس و روسا

معنی کامل و مثال‌ها

/-trǝl/adj.

(نادر) رجوع شود به: magisterial

اصلی، معیار مانند، رهنما

a magistral line in fortifications

خط اصلی استحکامات دفاعی

(قدیمی - داروسازی) طبق نسخه‌ی دکتر

واژه‌های دیگر با معنی «آمرانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن