magistral
معنی فارسی
آمرانه ، قاطع ، قطعي ، امري ، اصلي ،
حکيم فرموده ، وابسته به رئيس و روسا
معنی کامل و مثالها
/-trǝl/adj.
● (نادر) رجوع شود به: magisterial
● اصلی، معیار مانند، رهنما
a magistral line in fortifications
خط اصلی استحکامات دفاعی
● (قدیمی - داروسازی) طبق نسخهی دکتر