magnetude معنی فارسی قدر واژههای دیگر با معنی «قدر» inappreciative قدر ندان، احساس نکننده، درک نکننده absolute magnitude قدر مطلق، قدر حقيقي modulusp قدر مطلق، فراز خط apparent magnitude قدر ظاهري inappreciation قدر ناشناسي، عدم تقدير، عدم درک appreciatvd قدر داني شد، تصديق کرد bolometric magnitude قدر تابش سنجي quantum valebat هر قدر مي ارزيد، در مواقعي که جنسي بدون تعيين قيمت دقيق، فروخته و شرط شود که قيمت بر مبناي قاعده multivalent داراي چندين قدر modular وابسته به قدر مطلق، مطابق اندازه يا مقياس