دیکشنری فارسی

mail (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/māl/n., adj., vt.

● پست (postal system هم می‌گویند)

air mail

پست هوایی

● نامه رسانی، نامه بری

morning mail

نامه رسانی بامدادی

● (انگلیس) وسیله‌ی نامه رسانی

the five o'clock train was today's last mail

قطار ساعت پنج آخرین وسیله‌ی نامه رسانی امروز بود.

● (اسکاتلند) چمدان (یا هر اسباب سفر)

● (قدیمی) کیسه‌ی حمل مراسلات پستی

● مراسلات پستی، نامه‌ی پستی، بسته‌ی پستی، نامه‌های ارسالی یا رسیده

they inspected the officers' mail

نامه‌های پستی افسران را تفتیش می‌کردند.

mail is not delivered on holidays

مرسولات پستی در ایام تعطیل توزیع نمی‌شود.

I haven't opened my mail yet

هنوز نامه‌های پستی خود را باز نکرده‌ام.

● پست کردن، با پست فرستادن

I mailed her a birthday card

یک کارت تولد برایش پست کردم.

this letter was mailed two weeks ago

این نامه دو هفته پیش پست شده بود.

* by mail

با پست، از طریق پست

* in the mail

در پست

the letter is in the mail and he will get it tomorrow

نامه پست شده است و فردا به دستش خواهد رسید.

* surface mail

پست زمینی و دریایی (در برابر: پست هوایی)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن