main (1)
معنی کامل و مثالها
/mān/n., adj.
● اصلی، عمده، مهشت، پروزی
the company's main branch
شعبهی اصلی شرکت
the main post office
ادارهی مرکزی پست
the main road
جادهی اصلی
the country's main exports
صادرات عمدهی کشور
the main point
نکتهی اصلی
● (لوله کشی آب یا گاز و غیره) شاه لوله
a water main
شاه لولهی آب
● (برق و غیره) شاه سیم، کابل اصلی
● (شعر قدیم) دریا، اقیانوس
● (قدیمی) سرزمین اصلی
the Spanish Main
سرزمین اصلی اسپانیا
● (مهجور) گستره، جای بزرگ
● (مخفف) mainmast و mainsail
● (مهجور) نیرومند، قوی
● وابسته به یا مجاور دکل اصلی کشتی
● (انگلیسی - محلی) جالب توجه، معتنابه، هنگفت
● (مهجور) وابسته به سرزمین پهناور یا دریای بزرگ
* by main force (or strength)
با زور زیاد، با نیروی زیاد، با قوهی قهریه
* in the main
مطلب یا بخش اصلی، به طور کلی، به طور عمده
* the main reason
دلیل عمده
* with might and main
با زور بازو، با کمال قدرت، با نیرومندی تمام
* the main of
بخش عمدهی، بخش اصلی (چیزی)