main door معنی فارسی در اصلي واژههای دیگر با معنی «در اصلي» trunk line خط اصلي (در راه آهن)، شاه سيم main score نمره اصلي (در رورشاخ) bytewide memory بايت آدرس پذير در حافظه اصلي plaintext پيام عادي در شکل مهنادار اصلي آن principal line خط رابط نقاط اصلي در روي عکس هوايي، خط رابط balanced control surfaces سطوح فرامين اصلي داراي قسمت ديگري در، جلوي خط لولا cicycle ارابه فرودي با دو پايه اصلي در امتداد، خط مرکز compensating port مدخلي در سيلندر اصلي ترمز که در مواقعي، که از ترمز استفاده نميشود سيلندر چرخ را، به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سيال wing spar عضو سازه اي اصلي بال در امتداد خط واصل، دو سر بال vortex-ring state حالت کاري رتور اصلي رتور کرافت که در آن، جهت جريان رتور در خلاف جريان نسبي قائم، خارج ديسک رتور و تراست رتور ميباشد