دیکشنری فارسی

mainstream

UKmeinstriːm US'meıns'tri:m

معنی فارسی

مسير اصلي ،

مسير جويباري که دران اب جريان دارد.

معنی کامل و مثال‌ها

/-strēm´/n., vt.

● وسط رود (در جایی که جریان آب از همه جا قویتر است)، میان‌رود

● (موسیقی و ادبیات و عمل و اندیشه و غیره) روندکلی، میان روند، خط فکری، باب روز

his ideas are not in sync with the mainstream of political thought in Canada

عقاید او با اندیشه‌های سیاسی متداول در کانادا همگام نیست.

● کنش‌ورترین، فعال ترین، شلوغ ترین، پرحرارت ترین، پر رونق ترین

the mainstream of life

در اوج جریان زندگی

● (موسیقی جاز) آمیزه‌ی swing و bop

● (امریکا) اشخاص معلول یا عقب افتاده را در مدارس یا کارگاه های معمولی مشغول به آموزش یا کارکردن، بر زدن ناتوانمندان

ریشه و کاربرد

ریشه

From the combination of 'mainstream' (prevailing trend) and the past participle suffix '-ed'.

مثال

  • The school implemented a mainstreamed education system.
  • The artist's work was finally mainstreamed and gained recognition.
  • The company's products were successfully mainstreamed into the market.

ترکیب‌های رایج

Mainstreamed education Mainstreamed approach Mainstreamed products

تعریف انگلیسی

noun
  1. the prevailing current of thought “his thinking was in the American mainstream”

واژه‌های دیگر با معنی «مسير اصلي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن