makeup or make-up
معنی کامل و مثالها
/-up´/n.,adj.
● ساختار، طرزساخت، ترکیب
the chemical makeup of this liquid
ترکیب شیمیایی این آبگونه
the present makeup of the cabinet favors peace
بیشتر اعضای کابینهی فعلی طرفدار صلح هستند.
● سرشت، نهاد، ماهیت، طبیعت
to have a cheerful makeup
خلق و خوی شاد داشتن
● (در تئاتر) گریم
● اسباب توالت، ابزار بزک (مانند روژ و سفیدآب و غیره)
● آرایش صورت، بزک، توالت
to use makeup
بزک کردن
● (چاپ و غیره) صفحه بندی، صفحه آرایی، تنظیم صفحه
● (آموزش) فرصت مجدد برای دادن امتحان (در مورد غیبت موجه و غیره)
● وابسته به فرصت مجدد
● رجوع شود به: make