دیکشنری فارسی

makeup or make-up

معنی کامل و مثال‌ها

/-up´/n.,adj.

● ساختار، طرزساخت، ترکیب

the chemical makeup of this liquid

ترکیب شیمیایی این آبگونه

the present makeup of the cabinet favors peace

بیشتر اعضای کابینه‌ی فعلی طرف‌دار صلح هستند.

● سرشت، نهاد، ماهیت، طبیعت

to have a cheerful makeup

خلق و خوی شاد داشتن

● (در تئاتر) گریم

● اسباب توالت، ابزار بزک (مانند روژ و سفیدآب و غیره)

● آرایش صورت، بزک، توالت

to use makeup

بزک کردن

● (چاپ و غیره) صفحه بندی، صفحه آرایی، تنظیم صفحه

● (آموزش) فرصت مجدد برای دادن امتحان (در مورد غیبت موجه و غیره)

● وابسته به فرصت مجدد

● رجوع شود به: make

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن