maladminister معنی فارسی بد اداره کردن معنی کامل و مثالها /-ad min´ǝ stǝr/vt.● بد اداره کردن، بد فرمداری کردن واژههای دیگر با معنی «بد اداره کردن» mismanage بد اداره کردن، بد گرداندن، بد درست کردن misgovern بد حکومت کردن، بد اداره کردن