دیکشنری فارسی

malnourished

USmæl'nə:rıʃt

معنی فارسی

دچار سوء تغذيه ، بد تغذيه شده .

معنی کامل و مثال‌ها

/mal nu_r´isht/adj.

● دچار سوء تغذیه، بدخورا، بدخوراک، بدپرورد، دچار گنده‌خوری

the children were pale and malnourished

بچه‌ها رنگ پریده و دچار سو تغذیه بودند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not being provided with adequate nourishment

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن