malnourished
USmæl'nə:rıʃt
معنی فارسی
دچار سوء تغذيه ، بد تغذيه شده .
معنی کامل و مثالها
/mal nu_r´isht/adj.
● دچار سوء تغذیه، بدخورا، بدخوراک، بدپرورد، دچار گندهخوری
the children were pale and malnourished
بچهها رنگ پریده و دچار سو تغذیه بودند.
تعریف انگلیسی
adjective
- not being provided with adequate nourishment