دیکشنری فارسی

manageably

UKmænidʒəbliː

معنی فارسی

بطور اداره کردني ،

پنانکه بتوان اداره کرديا از پيش برد

تعریف انگلیسی

adverb
  1. so as to be manageable “this house is manageably small” “Derived from adjective: manageable”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن