دیکشنری فارسی

mangle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/maŋ´gǝl/vt.

● لت و پار کردن، تکه پاره کردن، جریحه‌دار کردن، گاز گاز کردن

lions attacked him, and we pulled his mangled body out of the cage

شیران به او حمله کردند و ما جسد از هم دریده‌ی او را از قفس بیرون کشیدیم.

sharp rocks had mangled the feet of the animals

سنگ های تیز پای حیوانات را مجروح کرده بود.

● (متن و غیره) دستکاری کردن، خراب کردن

to mangle a text

متنی را دستکاری کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن