mangle (1)
معنی کامل و مثالها
/maŋ´gǝl/vt.
● لت و پار کردن، تکه پاره کردن، جریحهدار کردن، گاز گاز کردن
lions attacked him, and we pulled his mangled body out of the cage
شیران به او حمله کردند و ما جسد از هم دریدهی او را از قفس بیرون کشیدیم.
sharp rocks had mangled the feet of the animals
سنگ های تیز پای حیوانات را مجروح کرده بود.
● (متن و غیره) دستکاری کردن، خراب کردن
to mangle a text
متنی را دستکاری کردن