دیکشنری فارسی

marcescent

معنی فارسی

خشک شونده و نريز ، پژمرده شونده و نريزنده

معنی کامل و مثال‌ها

/mär ses´ǝnt/adj.

(گیاه شناسی) در حال پژمرده شدن ولی نه در حال افتادن

مترادف‌ها

adjective
Withering, fading, decaying.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن