دیکشنری فارسی

march (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/märch/n., vi.

● مرز، سرحد

● سرزمین سرحدی (به ویژه اگر مورد منازعه باشد)

● (نادر) هم مرز بودن با

* the Marches

سرزمین‌های مرزی میان انگلیس و اسکاتلند و انگلیس و ویلز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن