دیکشنری فارسی

marcher (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mär´chǝr/n.

● ساکن بخش مرزی، مرزنشین

● سلحشوری که مرزهای انگلیس را حراست می‌کرد، مرزدار، مرزبان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن