maroon (2)
معنی کامل و مثالها
/mǝ rōōn´/n., vt., vi.
● (کسی را در جزیرهی بی آب و علف رها کردن و رفتن - سابقا دزدان دریایی این کار را میکردند) یکه و تنها رها کردن
pirates marooned him on a desert island
دزدان دریایی او را در جزیرهی بی آب و علف رها کردند.
● بی کس و کار گذاشتن، ترک کردن، در بیچارگی و عسرت گذاشتن
our car broke down in Turkey and we were marooned for one week in a little town
در ترکیه ماشین ما خراب شد و یک هفته در یک شهر کوچک سرگردان شدیم.
● (جنوب ایالات متحده - مهجور) به طور تفریحی در چادر زندگی کردن، اردو زدن
● (نادر) آدم رها شده (در جزیرهی بیابانی یا شرایط سخت)
● (جزایر دریای کارائیب و سورینام) بردهی فراری، فرزندان غلامان فراری