دیکشنری فارسی

maroon (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mǝ rōōn´/n., vt., vi.

● (کسی را در جزیره‌ی بی آب و علف رها کردن و رفتن - سابقا دزدان دریایی این کار را می‌کردند) یکه و تنها رها کردن

pirates marooned him on a desert island

دزدان دریایی او را در جزیره‌ی بی آب و علف رها کردند.

● بی کس و کار گذاشتن، ترک کردن، در بیچارگی و عسرت گذاشتن

our car broke down in Turkey and we were marooned for one week in a little town

در ترکیه ماشین ما خراب شد و یک هفته در یک شهر کوچک سرگردان شدیم.

● (جنوب ایالات متحده - مهجور) به طور تفریحی در چادر زندگی کردن، اردو زدن

● (نادر) آدم رها شده (در جزیره‌ی بیابانی یا شرایط سخت)

● (جزایر دریای کارائیب و سورینام) برده‌ی فراری، فرزندان غلامان فراری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن