دیکشنری فارسی

masque

UKmɑːskəreid

معنی فارسی

يکجورنمايش درسده هاي 16 و17 ميلادي که بازيگران

آن نقاب ميزنندولال بازي در

معنی کامل و مثال‌ها

/mask, mäsk/n.

● بالماسکه، مهمانی که در آن رخپوش می‌زنند

● (انگلیس - سده‌های 16 و 17) نمایش مجلل و پر رقص و آواز، مسک

تعریف انگلیسی

noun
  1. a party of guests wearing costumes and masks

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن