mast (1)
معنی کامل و مثالها
/mast, mäst/n., vt.
● (کشتی) دکل (که طناب بادبانها یا رادار یا دیدهبانگاه و غیره بر آن سوار است)
the ship's mainmast
دکل اصلی کشتی
this boat has three masts
این کشتی سه دکل دارد.
the topmast
بخش بالای دکل، سر دکل
● (در جرثقیل و دستگاه حفاری و غیره) دکل
● (پایهی بلند آنتن رادیو یا تلویزیون و غیره) میله، دیرک، تیر
● (نیروی دریایی امریکا) گردهمایی افراد که طی آن فرمانده به درخواستها و تخلفات جزئی رسیدگی میکند (نام کامل آن: captain's mast)
● دکلدار کردن، دکل روی چیزی قرار دادن
his job was masting the British navy
شغل او دکل زدن به ناوگان انگلیسی بود.
* at the mast (or at mast)
در عرشهی اصلی کشتی، زیر دکل اصلی
* before the mast
(قدیمی) ناویگری، (خدمت) به عنوان ملوان، ملوانی
he spent two years before the mast
او دو سال ملوانی کرد.