دیکشنری فارسی

mat (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mat/adj., n., vt.

● رجوع شود به: matte2

● حاشیه‌ی میان عکس و قاب عکس، کناره‌ی تصویر

● (قاب سازی عکس و تصویر) کناره گذاری، حاشیه گذاری

● (سطح فلز یا شیشه و غیره) مات کردن، بی‌جلا کردن، کدر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن