دیکشنری فارسی

match (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mach/n., vt., vi.

● تا، برابر، همتا، همسر، جفت، لنگه، نظیر، همانند

matchless

بی همتا

their courage has no match in history

دلاوری آنها در تاریخ نظیر ندارد.

this is the match of that rug

این لنگه‌ی آن قالیچه است.

● رونوشت، روگرفت

● (با همدیگر) جور

a purse and shoes that are a good match

کیف زنانه و کفش که خوب به هم می‌خورند.

this blouse is a match for your skirt

این بلوز به دامنت می‌خورد.

● مسابقه، همداوی، ناورد، هماوری، آورد، پادکوشی

a golf match

مسابقه‌ی گلف

a tennis match

مسابقه‌ی تنیس

a boxing match

مسابقه‌ی بوکس

● قرارداد زناشویی، زناشویی

his daughter made a good match

دخترش ازدواج خوبی کرد.

● همسر آینده (احتمالی)، همسر مناسب

she would make a good match for my son

او برای پسرم همسر خوبی خواهد بود.

● هماورد، رقیب، حریف، پادکوش

a wrestler who finally found his match

کشتی‌گیری که بالاخره حریف خود را پیدا کرد

he is no match for her in tennis

در تنیس از پس آن زن برنمی‌آید.

● به ازدواج هم درآمدن یا درآوردن، زن دادن، شوهر کردن یا دادن، همسر یافتن (برای کسی)

she hoped to match her son with the rich widow

او امیدوار بود که ترتیب ازدواج پسرش را با بیوه‌ی پولدار بدهد.

● مقابله کردن، (باموفقیت) درافتادن (با کسی)، رقابت کردن، هم چشمی کردن، زورآزمایی کردن

soldiers that nobody could match in battle

سربازانی که در جنگ هیچکس یارای برابری با آنها را نداشت

they were matching their strength against the enemy's

آنها با دشمن زورآزمایی می‌کردند.

● برابر بودن (با)، مشابه بودن، همانند بودن، جور شدن یا بودن، جفت بودن، لنگه‌ی هم بودن، به هم آمدن، خوردن (به)، همتابودن

his looks match his character

قیافه‌اش به شخصیتش می‌خورد.

his shoes and pants don't match

کفش و شلوار او به هم نمی‌خورند.

a climate that cannot be matched

آب و هوایی که نظیر ندارد.

● هماورد (یا رقیب یا حریف یا برابر یا جفت) یافتن یا ارائه دادن، جور کردن، جفت کردن، همانند کردن

to match a piece of cloth

همانند یک تکه پارچه را پیداکردن

he matched the color of his tie and his shirt

رنگ کراواتش را با پیراهنش جور کرد.

● مقایسه کردن

almost any poem matched with his seems inferior

در مقایسه با شعر او تقریبا هر شعری پست می‌نماید.

● شیر یا خط کردن (to flipcoins هم می‌گویند)

they matched a couple of dimes to see who would pay for dinner

آنها با دو سکه‌ی ده سنتی سر پول شام شیر یا خط کردند.

* match something against (or with) something

چیزی را با چیز دیگر به رقابت یا زورآزمایی درآوردن

* match up

(با هم) جور در آمدن، با هم خواندن

these two accounts don't match up

این دو حساب با هم نمی خوانند.

* match up to (or with) something

طبق انتظار بودن، مطابق میل بودن

* well (or ill) matched

جور (ناجور)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن