mate (1)
معنی کامل و مثالها
/māt/n., vt., vi.
● همدم، مونس، مصاحب، همصحبت، دوست
he went skiing with his mates
او با دوستانش به اسکیبازی رفت.
● (در ترکیب) هم -
classmate
همکلاسی
roommate
هماتاقی
● (انگلیس - خودمانی - خطاب دوستانه) رفیق، دوست
come here, mate!
رفیق، بیا اینجا!
● (در چیزهای دوتایی یا جفت) لنگه، تا
one of my shoes has been found but its mate has disappeared!
یکی از کفشهایم پیدا شده، ولی لنگهی دیگرش غیب شده!
where is the mate to this glove?
لنگهی این دستکش کجاست؟
● زن یا شوهر، همسر
she finally found a rich mate
بالاخره شوهر پولداری به تور زد.
● (جفت گیری جانوران) نر یا ماده
a male lion and his mate
شیر نر و جفت او
● (قدیمی) همتا، همکار، همقطار
● (کشتی بازرگانی) یاور ناخدا (first mate هم میگویند)، (نیروی دریایی) عنوان درجه داران
mechanist's mate
درجهدار وردست سرمکانیک
boatswain's mate
یاور سرملوان
● جفت کردن یا شدن، جور کردن یا شدن
the turbine shaft is mated to the hollow compressor shaft
میلهی توربین را در درون لوله تو خالی کمپرسور جا میدهند.
● جفتگیری کردن، جماع کردن
birds mate in the spring
پرندگان در بهار جفتگیری میکنند.
● زناشویی کردن، ازدواج کردن
wondering with whom she would mate
نمیدانست با چه کسی ازدواج خواهد کرد.
* mating season
فصل جفتگیری