دیکشنری فارسی

mate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/māt/n., vt., vi.

● همدم، مونس، مصاحب، هم‌صحبت، دوست

he went skiing with his mates

او با دوستانش به اسکی‌بازی رفت.

● (در ترکیب) هم -

classmate

همکلاسی

roommate

هم‌اتاقی

● (انگلیس - خودمانی - خطاب دوستانه) رفیق، دوست

come here, mate!

رفیق، بیا اینجا!

● (در چیزهای دوتایی یا جفت) لنگه، تا

one of my shoes has been found but its mate has disappeared!

یکی از کفش‌هایم پیدا شده، ولی لنگه‌ی دیگرش غیب شده‌!

where is the mate to this glove?

لنگه‌ی این دستکش کجاست‌؟

● زن یا شوهر، همسر

she finally found a rich mate

بالاخره شوهر پول‌داری به تور زد.

● (جفت گیری جانوران) نر یا ماده

a male lion and his mate

شیر نر و جفت او

● (قدیمی) همتا، همکار، همقطار

● (کشتی بازرگانی) یاور ناخدا (first mate هم می‌گویند)، (نیروی دریایی) عنوان درجه داران

mechanist's mate

درجه‌دار وردست سرمکانیک

boatswain's mate

یاور سرملوان

● جفت کردن یا شدن، جور کردن یا شدن

the turbine shaft is mated to the hollow compressor shaft

میله‌ی توربین را در درون لوله تو خالی کمپرسور جا می‌دهند.

● جفت‌گیری کردن، جماع کردن

birds mate in the spring

پرندگان در بهار جفت‌گیری می‌کنند.

● زناشویی کردن، ازدواج کردن

wondering with whom she would mate

نمی‌دانست با چه کسی ازدواج خواهد کرد.

* mating season

فصل جفت‌گیری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن