دیکشنری فارسی

matriarch

US'meıtrı'ɑ:k

معنی فارسی

رئيسه خاندان ، مادر تيره يا خانواده

معنی کامل و مثال‌ها

/mā´trē ärk´/n.

● گیس سفید، زن کهنسال و محترم

● (در نظام زن سالاری) سالار زن، زن‌سالار، مادرسالار

تعریف انگلیسی

noun
  1. a female head of a family or tribe
  2. a feisty older woman with a big bosom (as drawn in cartoons)

واژه‌های دیگر با معنی «رئيسه خاندان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن