maturative معنی فارسی رساننده ماده رسان دنبل رسان واژههای دیگر با معنی «رساننده» communicator رساننده خبر، خبر رسان، ابلاغ کننده remitter رساننده وجه، وجه رسان terminator به پايان رساننده، فسخ کننده، قاسم روشنائي و تاريکي supercharged موتور داراي دستگاه رساننده هواوسوخت بيشتر supplier تهيه کننده، رساننده، کارپرداز expressive پرمعني، رساننده (مقصود)، زباندار perfective تکميل کننده، به کمال رساننده، پايان نما terminative انتهايي، به پايان رساننده، قطعي impilcative فهماننده، اشاره کننده، رساننده derogatorily خفت اور، رسوايي اور، زيان رساننده