maximum prr ermissible معنی فارسی مجاز حداکثر واژههای دیگر با معنی «مجاز حداکثر» maximum permissible load بار مجاز حداکثر maximum allowable concentration حداکثر غلظت مجاز maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر peak strenght حداکثر استعداد مجاز، حداکثر قوا maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر manpower cieling سطح نيروي انساني، سطح استعداد پرسنل، حداکثر نيروي انساني مجاز debt limit حداکثر مبلغي که يک واحد دولتي مي تواند، مديون گردد و بيش از آن مجاز نيست permissible velocity سرعت مجاز، حداکثر سرعت آب در يک کانال، که ايجاد فرايش نکند speed limit سرعت مجاز، حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغيره .