meal (1)
معنی کامل و مثالها
/mēl/n.
● خوراک (صبحانه یا ناهار یا شام)، غذا
the meal consisted of rice and kabob and salad
غذا شامل چلو، کباب و سالاد بود.
I have to have a hot meal at night
شبها حتما باید خوراک گرم بخورم.
finish your meal!
خوراکت را تمام کن!
● هنگام خوردن (صبحانه یا ناهار یا شام)
he said a prayer before every evening meal
او همیشه پیش از شام دعا میکرد.