mean (1)
معنی کامل و مثالها
/mēn/vt., vi.
● مصمم بودن، خواستن
he means to go
او مصمم به رفتن است.
I didn't mean to cause you any trouble
نمیخواستم موجب زحمت شما بشوم.
● برای، به منظور، منظور بودن
a gift meant for you
هدیهای که برای تو درنظر گرفته شده است
it is meant to be worn on rainy days
برای پوشیدن در روزهای بارانی است.
● درنظر گرفتن یا درنظر گرفته شدن، قرار بودن
he was meant to be a doctor
قرار بود او دکتر بشود.
it seems like this husband and wife were meant for each other
به نظر میرسد که این زن و شوهر برای هم ساخته شدهاند.
● (منظور خود را) بیان کردن
to say what one means
منظور خود را بیان کردن
he said Monday but he meant Tuesday
او گفت دوشنبه ولی منظورش سهشنبه بود.
● معنی دادن یا معنی داشتن، یعنی، نشانهی چیزی بودن، چم داشتن، آرش دادن
this means war
این به معنی جنگ است.
red light means "stop"
چراغ قرمز یعنی ((ایست)).
what does this word mean?
معنی این واژه چیست؟
dark clouds mean rain
ابر سیاه نشانهی باران است.
● قصد داشتن، منظور داشتن، نیت داشتن
he means well
نیت او پاک است.
what do you mean?
مقصودت چیست؟
● ارزش داشتن (در نظر کسی)، اهمیت داشتن
love means a lot to a child
محبت برای کودک بسیار مهم است.
money means little to him
پول برای او اهمیت زیادی ندارد.
in sports, preparedness means everyting
در ورزش آمادگی بسیار اهمیت دارد.
* mean well by
نیت خوبی داشتن نسبت به، خوبی کسی را خواستن
* I mean it!
جدی میگویم!، بی شوخی!
* mean business
جدی بودن، شوخی نداشتن