mean (3)
معنی کامل و مثالها
/mēn/adj., n.
● میانگین، معدل، حد متوسط، (ریاضی) واسطه
the mean of 10, 9 and 14 is found by adding them together and dividing by three
میانگین 10 و 9 و 14 با جمع زدن آنها و تقسیم آنها بر سه به دست می آید.
● (زمان یا مکان یا فاصله یا ارزش یا میزان و غیره) حد وسط، میانین، میانگیر
you must find the mean between stinginess and prodigality!
باید حد وسط میان ولخرجی و خساست را پیدا کنی!
● نه خوب نه بد، متوسط، میانگر
of a mean stature
دارای قد متوسط
● میانهروی، اعتدال
always follow the (golden) mean!
همیشه میانهروی کن!
● رجوع شود به: arithmatic mean
* mean convergence
(ریاضی) همگرایی میانگینی