means of transport معنی فارسی وسائط نقليه واژههای دیگر با معنی «وسائط نقليه» following distance فاصله بين وسائط نقليه، فاصله ميان خودروها checkpoint محل بازرسي وسائط نقليه . road test ازمايش امادگي وسائط نقليه، برات مسافرت. stoplight چراغ علامت توقف وسائط نقليه، چراغ ترمز.، چراغ عقب trailerite ساکن اتاقهاي متحرک بوسيله وسائط نقليه . dilly وسائط نقليه مختلف از قبيل ارابه و کاميون و، غيره . high jack دزدي هواپيما وساير وسائط نقليه ومسافران ان trailer court محل استقرار ترايلر با اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه . trailer park محل استقرار ترايلر با اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه . trailer camp محل استقرار ترايلربا اتاقهاي چرخدار متصل به، وسائط نقليه .