medical treatment معنی فارسی معالجه واژههای دیگر با معنی «معالجه» malpractice معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي malpractitioner معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي allopathy معالجه بضد، معالجه بيماري با اضداد ان electropathy معالجه برقي، مداواي الکتريکي electrotherapeutics معالجه برقي، مداواي الکتريکي edermical meducation معالجه جلدي psychopathy معالجه رواني، اختلا لا ت فکري ورواني، اختلا لا ت رواني. pretreatment معالجه قبلي. self treatment معالجه پيش خود، معالجه بدون کمک نسخه . emergency treatment معالجه اورژانس، معالجه اضطراري