دیکشنری فارسی

mediterranean

US'medətə'reınıən

معنی فارسی

وابسته بدرياي مديترانه ، درياي مديترانه .

اهل سرزمينهاي مجاور درياي مديترانه ،

مديترانه اي، وابسته به مديترانه

دور از ساحل، ميان زميني، ميان خشکي

معنی کامل و مثال‌ها

/med´i tǝ rā´nē ǝn/adj., n.

(M بزرگ - با: the) دریای مدیترانه

the Mediterranean separates Europe from Africa

دریای مدیترانه اروپا را از افریقا جدا می‌کند.

اهل سرزمین‌های مجاور دریای مدیترانه، مدیترانه‌ای، وابسته به مدیترانه

Mediterranean plants

گیاهان مدیترانه‌ای

(سرزمین) دور از ساحل، میان زمینی، میان خشکی

دریاچه‌ای، محصور در خشکی

(نژاد شناسی - M بزرگ) سفید پوست مدیترانه‌ای

(M بزرگ - مبل سازی) سبک مدیترانه‌ای (مبل سنگین و منبت کاری شده و پر آذین به تقلید از مبل‌های دوره‌ی رنسانس)

ریشه و کاربرد

Adjective

Relating to or characteristic of the Mediterranean Sea, its region, or its inhabitants.

ریشه

Derived from the Latin word 'Mediterraneus', which means 'in the middle of the earth'.

مثال

  • The Mediterranean climate is known for its mild winters and hot summers.
  • She loves the Mediterranean cuisine, especially the fresh seafood dishes.
  • The Mediterranean region is rich in history and cultural diversity.

مترادف‌ها

adjective
1. Midland.
2. Inland, mediterraneous.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن