دیکشنری فارسی

melee or mêlée

معنی کامل و مثال‌ها

/mā´lā´/n.

● زد و خورد (پر سروصدا یا درهم و برهم)، آشوب و غوغا، بزن بزن

he was killed in a tavern melee

در زدوخوردی که در میخانه رخ داد کشته شد.

● کشمکش (پر سروصدا یا مغشوش)، بلبشو، خرتوخر، محشر

I was trying to walk through a melee of cars, bicycles and donkies

می‌کوشیدم که از میان غوغای اتومبیل‌ها و دوچرخه‌ها و الاغ‌ها رد شوم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن